عایشه جنکوکه
نام پدر یوسف
نام مادر مکیه
از باشگاه پلپلو
قصههای کوچولو (پلنگی که یک خالش گم شده بود و ۳۰ قصه دیگر)
نویسنده فریبرز لرستانی
ناشر: ساز و کار
بزغاله توی دشت بازی میکرد. پرید روی یک سنگ بزرگ. سنگ گفت: «چرا پریدی روی سرم؟ سرم درد گرفت!» بزغاله گفت: «ببخشید، الان پایین میآیم.» بعد از روی سنگ پایین پرید. به سنگ نگاه کرد و گفت: «حالا برایت یک آواز قشنگ میخوانم تا خوشحال بشوی. خوبه؟» و برای سنگ آواز خواند.
https://www.rassekh.org/wp-content/uploads/split_video۰۰۰-۷.mp۴https://www.rassekh.org/wp-content/uploads/split_video۰۰۱-۸.mp۴








